تبليغاتX
عطـــر یـــاد دوســـت
"خدا کند که بیایی"

 

خانه های داغ هوس، کوچه های نم آلوده طمع، خواهشهای مکرر نفس و بازار ریا و تزویر، مرا میان این همه دلهره و هیاهو تنگ در آغوش خویش کشیده اند. که هیچ گریز و پناهی نمی یابم.

 

ای کاش رهایی و آزادی ام محقق میشد.

 

 

برگرفته از آیه 80 سوره هود:

 

قالَ لَو اَنَّ لی بکم قوّة اَو ءاوی الی رکن شدید.

(کاش مرا نیرویی بود یا کاش من جایی استوار و پناهی داشتم که به آنها می گرائیدم).

 

 

+  پنجشنبه 1387/05/17    یــاس ¥  | 

 

در میان این همه ظلمت و تاریکی و تنهایی با افکاری پریشان و هرزه گر به سراغت می آیم. صدایت میکنم و سلامت میدهم. چرا که مرا به ضیافتی نورانی خوانده ای.

روزها و سالها چون دیوانه ای که به هیچ مأمنی آرام نگیرد هراسان و پریشان به آزادی می اندیشم.

آزادی که به هر نگاه نشستم و با هر کلام همراه شدم، معنایش را به ژرفای وجودیش درک نکردم.

معنایی عمیق که در این آشفته بازار زمانه نمی یابم. معنایی که جهل و توان ناتوانم بر آن راه ندارد، و همچنان سرگردان این معنا به هر کجا روانه میشوم.

اما حسین (ع) نامی آشنا که می شناسم. به یقین دانم، با آزادی عجین شده است و پیوندی ناگسستنی دارد.

روح و جانش آزاد، تسلیم و بندش آزاد، و پیامش نیز آزادی.

 

امروز بر سفره زیبای میلادت نشستم و تو چه زیباتر از همیشه با قرآن و کلام پدرمان و مولایمان علی (ع) پذیرایم بودی. با هم خواندیم که؛

محمّد (ص) آمد تا بنده از بند تاریکی آزاد شود.

قرآن آمد تا بنده از بند جهل آزاد شود.

و از پیَش اهل بیت و یاران باوفای محمّد (ص) تا بندهای تنیده شده بر روح و جان انسان پاره شوند.

 

+  سه شنبه 1387/05/15    یــاس ¥  | 

 

گاهی که ترسان میشوم بر خود هراسان میشوم

در هیچ پیچان میشوم افتان و خیزان میشوم

 

گاهی که رامت میشوم مست نگاهت میشوم

من از تو سرمست میشوم جام شرابت میشوم

 

هنگامه دلدادگی از خود که بیخود میشوم

سماع نجوایت شوم بینای دیدارت شوم

 

هنگامه آشفتگی از خود هراسان میشوم

ترسان ز غفلت میشوم لرزان ز نامت میشوم

 

از شربت نوشان تو مست و خرابت میشوم

من گاه سرمستی بگو نامت برم یا جلوه یادت شوم

 

 

+  دوشنبه 1387/05/07    یــاس ¥  | 

 

کاش ترانه خوان قلبی که شکسته است و هیچ حوصله ندارد،

تنها خـــــــدا میشد و بس!!!

+  دوشنبه 1387/05/07    یــاس ¥  | 

 

در کتاب عشق تو خواندم، که یازده برادر تنگ نظر و کم خرد چون عشق یعقوب بر یوسف، آن بهار شکفته و ماه دو هفته دیدند بازار حسد و کین خویش گستراندند. چرا که تاب نیاوردند آن جمال یوسفی که از روی بهانه قبله یعقوب ساختی، تا بشریت را به حبس خود راه نمایی ادراک کنند.

و یعقوب که میدانست یوسف کودکیست خرد و لذت گردش در هوایش پراکنده دل به خواست برادران داد و راضی به قضای تو شد.

یوسف آن روز چون نوری شتابان از کنعان به سوی تو می آمد و بوی خوشش هر چه به تو نزدیکتر، از کنعان دورتر و قلب یعقوب متلاطم.

وحی شد که منتظر دروغ ننگین و بزرگ پسران خویش باش که به خیال شومشان یوسف از عزت و جلال باز ماند و سرنوشتی به رفتار آنان اختیار کرد. چرا که بجای اقبال اعراض دیدند و نتوانستند قضای رانده و حکم رفته را تغییر دهند.

یعقوب رنج فراق و تنهایی به دوش کشید تا محبوبش به لذت دست یابد که؛

"دوستدار، همه مراد محبوب خویش خواهد و رنج خود بر لذت وی گزیند"

 

شنیده ام که تو عاشقی، معشوق وار هستی و یقین دانم که بر احوال و اعمالم احاطه داری که من تو را خواندم و تو دعایم بر چشم نشاندی و اجابت کردی.

 من، دوستدار تو، رنج تهذیب به خویش تحمیل کنم تا لذت "احسن الخالقین" بر تو فایق آید. 

 

 

* برداشت از آیات ابتدایی سوره یوسف

و برگرفته از تفسیر ادبی عرفانی خواجه عبداله انصاری

 

+  یکشنبه 1387/04/30    یــاس ¥  |